خرید بک لینک
براي بار ششم اثاث كشي كرديم. اينبار كم طاقت تر از هميشه بودم. يه روز كه به نظافت گذشت, و خونه برق افتاد و يه روز ديگه ظروف آشپزخونه رو برديم و گذاشتيم اونجا و فرداش چيديم و همسر و دوستاش كلي از وساي

برچسب: نویسنده: هلیا فراهانی تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 8:52

نور صبح ميزنه توو چشمم و فكرم شروع ميكنه به ياداوري خيلي چيزا،از تخت اومدم بيرون و ديدم ساعت هشت صبحه ولي ديگه بيدار شده بودم،خونه رو مرتب كردم و صبحونه خوردم و روز طولانيم شروع شد.هزار و يك فكر از ذهنم ميگذره و ضربان قلبم ميره بالا و هر ٢٤ ساعت برام ٤٨ ساعت ميگذره. خيلي عذاب ميكشم اما جز تحمل چاره اي ندارم

عسل كنكور داده و منتظر نتيجه شيم

معلومه حالم بده نه؟

برچسب: نویسنده: هلیا فراهانی تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 8:52

بيقرارم،وقتي به حادترين مرحله از آشفتگي ميرسم چشمها رو ميبندم و خيال, ميبافم. تلفن سه بوق كوتاه ميخوره و صداي پر از ارامش پدر از اونطرف خط به گوش ميرسه؛بله من:سلام بابا خوبي؟هنوز نرفتي خونه؟ سلام باب

برچسب: نویسنده: هلیا فراهانی تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 8:52

همه خوابن.كولر و روشن ميكنم اما فوري يخ ميزنم،دست و پام سرد ميشهو بي حس. مدت زيادي بود كه بي خود و بي جهت به خودم فشار اوردم مجبور شدم دارو بخورم كه متاسفانه بهش حساسيت داشتم و يه روز صبح وقتي ضربان قلبم خيلي بالا بود حس كردم فكم قفل شده. همسر خيلي ترسيد. اين ضربان بالا داغونم كرده. روزها ميگذره و من هربار با يه قضيه. درگيرم. خدايا فقط بيخيالم كن كه اگه بي خيالم كردي تنم هم سلامت ميشه روحم هم ارامش پيدا ميكنه

برچسب: نویسنده: هلیا فراهانی تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 8:52

اواخر مرداد ماهه،جواب كنكور عسل اومد و قبول شده و انتخاب رشته كرده اميدوارم يه رشته خوب قبول شه داريم مجابش ميكنيم كه بره يه كشور اروپايي اما راضي نميشه. صبحونه خونه مادرشوهر هستم بايد برم جايي كار ا

برچسب: نویسنده: هلیا فراهانی تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 8:52

امسال عطر و بوي پاييز برام فرق داره،همه چي بهتر از هميشه ست وقتي دارم زير لب ميگم بعد از هر سختي آسونيه بعدش به خودم ميگم الان همون لحظه هاي آسون زندگيمه و از اين بابت هزار بار شكر ميكنم امروز صبح دخم

برچسب: نویسنده: هلیا فراهانی تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 8:52

صفحه بندی